به نام خدا
برچسب:
نویسنده: هستی زارعیان
به نام خدا
من به عنوان یکی از اعضای این خانواده بزرگ، خانواده آتش نشانی، از محبتهاتون تشکر می کنم. جدا می گم اگر این مهربانی ها نبود، خیلی سخت تر می گذشت.
پی نوشت:
کاش می شد روزگار رو بگذاریم رو سرعت 16x یا 32x و رو دور تند می گذشت و می رسیدیم به بخشهای خوبش. مثلا به دیدن معجزات خدایی که خیلی خیلی مهربونه...
برچسب:
نویسنده: هستی زارعیان
به نام خدا
امیدها مردند!
اما خدای خوبم، معجزه ات را نشانمان دادی.
لحظات پایانی به داد دلهای سوخته رسیدی که به حداقل راضی شده بود...
کاش بیدار می شدیم و می فهمیدیم همه چیز جز خواب تلخ و سیاهی بیش نبود... کاش...
برچسب:
نویسنده: هستی زارعیان
به نام خدا
فقط یک کلام:
اگر شهید نشی، می میری!
همین...
برچسب:
نویسنده: هستی زارعیان
به نام خدا
صرفاً به جهت اینکه تو آرشیو 96 راه پیدا کنیم.
سلام
سال نو مبارک
که چیش رو هم نمی دونم
برچسب:
نویسنده: هستی زارعیان
به نام خدا
خلاصه اینکه دخترم هم یکساله شد.
و چه سالی بود امسال برای من با یاس ساداتم.
الحمدلله رب العالمین
برچسب:
نویسنده: هستی زارعیان
به نام خدا
و اردیبهشتی دیگر...
حساب سن اینجا از دستم در رفته.
و دیگه مهم هم نیست.
مهم آغاز بودنشه و حالا به احترام اون سالها که آرامش بخشم بود، گرامی می دارمش.
تولدت مبارک آبی بی انتهای از یادها رفته
برچسب:
نویسنده: هستی زارعیان
به نام خدا
و سی و دو سالگی من هم رسید. و من شاکرم. شاکر.
برچسب:
نویسنده: هستی زارعیان
به نام خدا
وقتی شنیدم، گفتم انشاء الله "دختر" باشه. و بشه انچه که می خواهم. بلکه سر عقل بیاد، این انسان نفهم.
بعد که معلوم شد "پسر" هست، پیش خودم گفتم، چه بد شد. هم سعادت داشتن دختر رو نداشت. هم نشد که براش روشن بشه آنچه که باید می شد.
ولی چیزی که برای من غیر قابل تغییره، نگذشتن ازش هست. و خدا خودش بدونه که باهاش چه کنه و چطوری سرش بیاره. که جبران بشه.
من آدم سنگدلی هستم.
هاهاهاهاها
برچسب:
نویسنده: هستی زارعیان